واژه واژه ، سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم ، وقتی ... تو صدایم می کنی

نمی شود صدا زد حسین...نمی شود صدا زد حسین و بر مظلومیت غریبان کربلا نَگریست...

نمی شود گذشت....نمی شود از این روزها ساده گذشت....شده حتی دلت سیاهپوش می شود....گرچه با لب خندان باشی....ولی.....نمی شود مظلومیت رقیه را دید و نَگریست.... نمی شود به سرنوشت زینب نِگریست و نَگریست....

چندیست کربلا آرزویم شده است....و غمگنانه می اندیشم نمی شود دوباره چون مکه رفتن ، کربلا را برای مادر آرزومندم آرزو کنم و قسمت همگیمان شود؟!!!

دلم قرار ندارد...از چه وقت آرزو شد نمی دانم....ولی برای رفتن در دلم قرار نیست....گرچه انگار راه رفتن هموار نیست....شاید بیش از پیش گناهکارم.....ولی هنوز امید دارم...

دلم عطر جاودانه ی سیب می خواهد....و ضریح شش گوشه....کاش....به هر روی....قسمت شود.....

بوی سیب و ....بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا....

بوی احمد ، شش ماهه و اکبر ، کرب و بلا

بوی عنبر ...بوی عنبر ، خنجر روی حنجر کرب و بلا

بوی لاله ...بوی لاله ...خدای آلاله ، دختر سه ساله کرب و بلا

بوی شبنم، نفس نفس دم دم ، من عاشقت هستم کرب و بلا

بوی گلاب و ...بوی گلاب و ، فرات پر آب و ، بیچاره رباب و ، کرب و بلا

بوی یاس و خدای احساس و ضریح عباس و کرب و بلا

بوی شبنم ،نفس نفس دم دم ، کرب و بلا

بوی عود و ، ناله ی پر دود و ، صورت کبود و ، کرب و بلا

مسلمیه ، تل زینبیه ، صحرای ماریه ، کرب و بلا .........

 پ.ن : من نوحه بوی سیب رو دوست دارم...با متن های مختلفی که ازش خوندم...و نوحه ای که شنیدم...به هر روی....

اضافه نوشت : نظرات این پست غیرفعال است....

بعدا نوشت : در ندبه های این دهه...به یادمان باشید....ملتمس دعاییم....

_ مه سو _

ورق زده در یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ حکایتگر مه سو واژه هایت برایم () |