واژه واژه ، سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم ، وقتی ... تو صدایم می کنی

شعر خواندم ، از تو شعرم گر گرفت

شد شراری در اجاق روزگار

چشم تو زین شعله برقی تازه زد

تا شوی یک بار دیگر بی قرار

*

بعد از آن دیدار گرم ، آن روز سرد

در تنم گرمای تابستان دوید

قلب من بال و پر پرواز یافت

از حصار سینه ناگه پر کشید

*

با تو فرصت داد دور روزگار

پایکوبی ، دلخوشی ، سرزندگی

لحظه ای دور از گرفتاری ، به خویش

بازگشتن ، خود شدن ، سازندگی

*

مهربان شد زندگی ، چون مادری

تا نوازد باز هم ما را به مهر

اشک را از دیده هامان پاک کرد

تا ببیند خنده هامان را به چهر

*

من چنان سرشار از تو کز تنم

می تراوید عطر گل ، بوی بهار

گرمی آن دست های نازنین

جوشش اب زلال چشمه سار

*

عشق داد احساس پاکم را تراش

مثل تندیسی ز مرمر ، بی نظیر

خواب و رویا در وجودم جان گرفت

مثل ابری با لطافت ، یا حریر

*

من جدا گشتم ز اصل خویشتن

در کسی دیگر وجودم جلوه کرد

تاجی از عزت به فرق من نهاد

او مرا از بودنم شرمنده کرد

*

شعر خواندم ، ناگهان بی خود شدی

بی خودی هایت مرا بی تاب کرد

ریخت در هم آنچه می پنداشتم

تیره شامم را شب مهتاب کرد

*

فکر اینکه ما دو همزاد همیم

می برد ما هر دو را عرش خدا

ما به هم روزی دوباره می رسیم

گر نباشد هر کجا ، در ناکجا

*****

<< افسر نیک روی >>

*****

تقدیم به مستر اچِ خودم .... به امید روزهای دلپذیر آینده مون ....

*****

مرسی که همراهمی....در تمام پستی ها و بلندی های اتفاق افتاده.... در تمام اتفاق این روزها.......تقدیم برای تمام صبوری هایت....

_ مه سو _

ورق زده در جمعه ۳٠ فروردین ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ حکایتگر مه سو واژه هایت برایم () |